دل می رود ز دستم...
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه بر خیز باشد که باز بینیم دیدار آشنارا
ده روزه مهرگردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است بادوستان مروت با دشمنان مدارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدارا
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دار را
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسارا
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود ای شیخ پاکدامن معذور دار مارا
ما را در سایت دوباره..... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 37